|
.+*◘*+.نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست .+*◘*+. |
|
|
وقت رفتنت اما نگات نکردم گفتم شايد دلت بگيره وقتي اشکامو ميبيني بغض گلومو گرفته بود ميخواستم صدات کنم بگم نرو گفتم شايد دلت بسوزه وقتي صدامو شنيدي ميخواستم دستاتو بگيرم شايد نري از پيشم اما دستاتو نگرفتم گفتم شايد دستات مثل دستاي من سرد شه وقتي دستاتو گرفتم ميخواستم برگردم اما بر نگشتم گفتم شايد سفرت تلخ شه وقتي برگشتم نه نگات کردم نه صدات کردم نه دستاتو گرفتم نه برگشتم فقط دعا کردم دستامو بگيري برگردي اما نه صدام کردي نه دستامو گرفتي نه برگشتي صداتو شنيدم گفتم برو عزيزم سفرت به سلامت گفتي يروز بر ميگردم گفتم اون روز ديره گفتي نه دير نيست بر ميگردم نميدونستي که من بي تو يه لحظه هم دووم نمييارم سالها انتظار کشيدم اما نيومدي تو توي آتيش عشقت سوختم وقتي اومدي تو چيزي يادگاري نزاشته بودم
+
تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:35 نويسنده ¥.. § ..¥
|
|