تبليغاتX
♠ رویــــــای خیـــــــــــــــــس ♠ - ..: اما :..

.+*◘*+.نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست .+*◘*+.

وقت رفتنت

چشمامو بستم آروم گريه کردم

اما نگات نکردم

گفتم شايد دلت بگيره

وقتي اشکامو ميبيني

بغض گلومو گرفته بود

ميخواستم صدات کنم

بگم نرو

اما صدات نکردم

گفتم شايد دلت بسوزه

وقتي صدامو شنيدي

ميخواستم دستاتو بگيرم

شايد نري از پيشم

اما دستاتو نگرفتم

گفتم شايد دستات مثل دستاي من سرد شه

وقتي دستاتو گرفتم

ميخواستم برگردم

آروم تو آغوشت جا بگيرم

اما بر نگشتم

گفتم شايد سفرت تلخ شه

وقتي برگشتم

نه نگات کردم

نه صدات کردم

نه دستاتو گرفتم

نه برگشتم

فقط دعا کردم

خودت نگام کني

صدام کني

دستامو بگيري

برگردي

اما

نه نگام کردي

نه صدام کردي

نه دستامو گرفتي

نه برگشتي

صداتو شنيدم

گفتي خدانگهدار

گفتم برو عزيزم

سفرت به سلامت

گفتي يروز بر ميگردم

گفتم اون روز ديره

گفتي نه دير نيست

بر ميگردم

نميدونستي که من بي تو

يه لحظه هم دووم نمييارم

تو رفتي و من

توي تنهايي سوختم

سالها انتظار کشيدم

اما نيومدي تو

توي آتيش عشقت سوختم

وقتي اومدي تو

جز خاکستر قلبم

چيزي يادگاري نزاشته بودم

 

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:35 نويسنده ¥.. § ..¥