|
.+*◘*+.نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست .+*◘*+. |
|
*********** حالم اصلا خوب نیست... ..*بغض راه گلومو بسته....نمی تونم نفس بکشم..اما بازم سکوت کردم بازم تنهاییامو،درد و رنج هامو با خودم تقسیم کردم... دستم به نوشتن نمیره...دیگه نمی تونم بنویسم...صد بار نوشتم و پاک کردم... آخرشم شد این!!! دیگه هیچی آرومم نمی کنه...، حتی نوشتن.... یه احساس غریبی دارم،سکوت،استرس،اضطراب،وحشت،تنهایی....مرگ... فقط می خوام نباشم.....این مهمه... …"اگه زندگی مرگه و مرگ زندگی پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی"
+
تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:23 نويسنده ¥.. § ..¥
|
|