تبليغاتX
♠ رویــــــای خیـــــــــــــــــس ♠

.+*◘*+.نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست .+*◘*+.

چه بگویم ؟ وقتی نمی دانم چه باید گفت ... چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد . با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد برآورم ؟ فریاد برآورم و بگویم خسته ام ! کاش می توانستی این همه غم و اندوه را در چشمانم ببینی . کاش رویت را بر نمی گرداندی ... کاش در چشمان من نگاه می کردی و دردم را می دیدی . کاش می فهمیدی دنیایی از اندو در دل . و هزاران حرف نگفته بر لب و دریایی از اشک بر دیده داشتم ... می دانم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد اما هر روز تلاش می کنم هر روز کمی سخت تر از دیروز ... خدایا ! کمکم کن

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد

چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس ...

هيچ كس نبود هميشه من بودم

من و تنهايي پر از خاطره

. اري با تو هستم ..

با تويي كه از كنارم گذشتي ...

و حتي يك بار هم نپرسيدي

چراچشم هايت هميشه باراني است؟

 پ.ن:تلاش بی فایده ست دیگه!!! این بار میرم واسه همیشه!!!

خاطره ها رو بدست باد میدم........دیگه موقع رفتنه!!

جایی نیست واسه من!!

حضورم زجر آوره!!

دنیا خیلی کثیف تر از اونی که بخوایم تمیزش کنیم.... دلا خیلی سیاهتر از اونی که بخوایم با یه سطل آب و دستمال سفیدش کنیم.....

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:57 نويسنده ¥.. § ..¥ |