|
.+*◘*+.نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست .+*◘*+. |
|
|
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
. . . تولدت مبارک...
پ.ن: یه آپ کوچولو میکنم واسه تو!! دیروز تولدت بود اما وقت نکردم....امیدوارم خوشت بیاد دوست من..!! تولدت مبارک احمد جون...!! از خدا برای تو خانواده عزیزت مخصوصا مامان گلت بهترین نعمت، سلامتی رو آرزو میکنم.. تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر...
+
تاريخ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:7 نويسنده ¥.. § ..¥
|
سال هاست که به این حادثه مینگرم حادثه؟ نه ؛ سرنوشت.....قسمت و صداهایی که تا اعماق وجودم زوزه کشان در حال رفتن است صداهایی از جنس نابودی ....از جنس تنهایی...از جنس سنگ و دل مرا مانند شیشه ای میشکند باز دوباره تنهایی و شب و سکوت باز دوباره دل منو دردای توش آه خدایا... آه من از جنس درده اما ... به ریزش برگ درختان پاییزی و به آسمان به زمین و صدای پر پرواز پرستوها مینگرم. لحظه ها در حال سپری شدن... زمان نیست و حتی لحظه ای به پشت خود نگاه نمیکند و به امید روزایی که میشه با هم باشیم زندگی میکنم منم دوست داشتم توی آسمون دلم یه ستاره از جنس شیشه داشتم دوست داشتم یه ستاره داشتم که توی شبهای تنهاییم همدم من باشه منم دوست داشتم که بتونم زندگی کنم .... میدونی که منظورم چیه؟ خدایا ناراحت نشی اما فکر میکنم که تو هم دیگه منو دوست نداری نمیدونم چرا شایدم من اشتباه میکنم اما واقعیت داره اینو نشون میده که تو دیگه.... حیف که همه ی حرفای دلتو نمیشه بنویسی فقط باید توی قلب آدم باشی تا بفهمی توی دل یه نفری مثل من چـــــــــــــــیه؟؟؟ پ.ن:هی با توام !! گوشت با منه؟؟!! این جوری نگام نکن پا به پات میخندم !! خیلی وقته مــــــــــــردم اما کسی حتی صدای نالمم نشنید!! فقط میدونم خیلی خســــــــــــــتم!! انقدر که دوس دارم وقتی خوابیدم !! چشمامو که میبندم دیگه نتونم بازشون کنم!!
+
تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 0:12 نويسنده ¥.. § ..¥
|
|
|